سه‌شنبه ۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۲

مهاجرت و تمام وسوسه ها

  خاله بي بي سي اخيرا دربرنامه نوبت شما، زماني كه من در غفلت به سر مي بردم،  يكي از نوشته هاي قديمي من در مورد مهاجرت را شاهد مثال آورده است. اين خبر را دوستي به اطلاع رساند و من نيز از شوق و ذوق آنها تعجب نمودم اما...


در مدت كوتاهي كه فعلا در كابل هستم تعداد زيادي از دوستان را ديدم يا آنها را شنيدم كه مي خواهند به كشور هاي اروپايي مهاجرت كنند و از من مشوره و نظر مي خواستند. جواب گفتن به اين دوستان براي من گاهي ناممكن و گاهي مايه تفريح بود. مثلا برخي از آنهارا به راحتي مي گفتم برويد و هرجه زودتر، يك نان خوردر مملكت كمتر، بهتر!
اما مواردي هم بود كه حيران كننده بودند. رييس شركتي موفق مي ناليد كه با پاسبورت افغاني  نمي شود در بيرون از كشور كار كرد و سفر نمود و بايد رفت تا پاس خارجي گرفت. مهندسي با كار خوبي که در يكي از شركتها دارد جون ويزاي سفر به اروپا دارد مي خواهد همينطوري همه را رها كرده  برود...دوستي ديگر مي خواهد آنقدر كار كند  تا هزينه  رفتن به آمريكاي شمالي را مهيا كند...   هرچند پشت سر همه اینها دلایل خوبی نهفته باشد و حتمن نیز چنین است اما من دلايل اين نوع مهاجرت را در نمي يابم جز اينكه بگويم از نوع شكم سيري است.
حالا  دوستان علاقمند مهاجرت  مي توانند يادداشت "مثل برف آب مي شوند" را دوباره بخوانند.