سه‌شنبه ۲۷ دسامبر ۲۰۱۱

چارصدو بیست در امان!

راهی دوبی بودم ولی سر از امان در آورده ام!  ویزای اردن را ندارم و درمیدان هم به ما ویزا مرحمت نکردند ولی با پا در میانی عوامل  هواپیمایی پادشاهی اردن که  امشب مهمان آنها هستم، پلیس موافقت می کند تا من از میدان هوایی خارج شوم اما پاسپورتم را ضبط می کنند تا فردا که باید کشور را ترک کنم!
شرکت هوایی از مهمان نوازی چیزی فرو گذار نمی کند و بر عکس بسیاری از جاهای دیگر تا  در می یابند که من افغان هستم نه تنها وحشت نمی کنند بلکه بیشتر هم تحویل می گیرند. علتش شاید این باشد که برای اولین بار یک افغان  می بینند و شاید هم به این علت که نامم عربی است و با آنها چند کلمه عربی حرف می زنم! بهر صورت مرا همراه با گروهی از توریستهای آلمانی  بدون کدام هزینه اضافی می برند در شهر و نه چندان دور از فرودگاه  در هتل  خوبی  به نام  "گولدن تولیپ"جای می دهند و با غذاهای لذیذ عربی پذیرایی می کنند. پاسپورت یک نفر دیگر راهم قید کرده اند، او از مقدونیه است و راهی دوبی است تا دوست پاکستانی خود را ببیند. غذا را باهم می خوریم و درمورد شباهتهای منطقه بالکان با افغانستان و پاکستان بحث می کنیم. شب تا دیر وقت خوابم نمی آید. در طول چهار ساعت از فرانکفورت تا اینجاهمه اش فیلم دیده ام (بانی و کلاید، لاری کراون) و اینجا نیز کانالهای تلویزیون هتل را که حدود 50 شبکه است  مرور می کنم، از بی بی سی و سی ان  ان گرفته تا چندین شبکه از ترکیه و چند کانال از لبنان و شبکه خود اردن و حتی  یک شبکه هندی. در این بین کانالهای لبنان به نظرم قویتر آمد هرچند ترکها هم بدک نبودند ولی بیشتر شبکه های عربی بسیار بی مایه بودند. در یک شبکه عربی فیلمی بود که زنی در قمار خانه تمام پولهایش را می بازد و بعد دست به دامان چند شیخ عربی شکم گنده می شود که کمی پول به او قرض دهد تا اینکه شیخی پیر با این شرط قبول می کند که دختر کم سن و سالش را پیش او بفرستد. زن قبول می کند وده هزار دلار نقد می گیردو به بازی اش ادامه می دهد فقط کمی اشک هم می ریزد!
یک روزنامه عربی را ورق می زنم، ظاهرش بدنیست، گذشته از اخبار کریسمس(که اورشلیم و بیت اللحم درهمین نزدیکی است)   و مسایل سوریه که در صدر اخبار است، مطلبی توجهم را جلب می کند که شیخی در مورد جایز بودن رای دادن الکترونی فتوا داده است.  در مورد فلسطین دو پارچه هم خبر هایی از حماس و محمودعباس است  و  دیگر اینکه دوستی فلسطینی گفته بود  بیشتر جمعیت امروز اردن فلسطینهای مهاجر اند. این سوال برایم پیش می آید که چگونه سوریه علوی به این روز افتاده اما اردن هاشمی کاملا آرام است. ایا این یک آرامش قبل از توفان است؟
دیر وقت شب است و نمی شود جایی رفت و نزدیکهای ما هم خلوت و ساکت دیده می شود. از پنجره فقط سرک می کشم،  هوای خنکی است ولی مرطوب و بشدت مه آلود و فقط  یک طرف شهر بیشتر چراغانی و نورانی به نظر می رسد، کمپاس داخلی خودم را روشن می کنم و تصور می کنم که رو به قبه الصخره ایستاده ام، سلامی عرض می کنم  و پنجره را می بندم و مصایب مسیح ، یاسرعرفات و بنی اسرائیل را به یا دمی آورم.
دلم می خواست حالا که اینجا هستم  خرابه های پترا، دریای مرده و صحرای اردن  را دیده بروم اما  فعلا ممکن نمی شود و می ماند درلیست طویل نادیده هایم.

یک نکته جالب دیگر  اینکه وقتی کلید هتل را به من دادند، دیدم شماره اش 420 است، باخود گفتم عجب چار صدو بیستی که نیستم من!

3 نظر:

منوچهر گفت...

سلام استاد؛
اطاق چهارصدو بیست و احترام عرب ها به یک افغانی جالب به نظر میرسد. امیدوارم از سفر تان لذت ببرید.
سفر خوش

غروب گفت...

سلام علیکم استاد

چند وقتی است که با وبلاگتان آشنا شده ام. بسیار عالی و جالب است.

تشکر فراوان از نوشته های صمیمی و زنده شما.

درباره زمین شناسی و این رشته بیشتر بنویسید.

کاکه تیغون گفت...

از شما چنین انتظاری نداشتیم! اگر ما به جای شما می بودیم فوراً اتاق را ترک می کردیم.