یکشنبه ۲۰ نوامبر ۲۰۱۱

بینی بریده ما

   می پرسد این وقایع تراژیک واقعیت هم دارند؟ من کمی مکث می کنم وبعد می گویم نه  آنها حوادث تخیلی  یا واقعیتهای اغراق شده اند و توسط کسانی نوشته شده است که هدفشان جذب خواننده بیشتر در جوامع غربی و مشهور شدن بوده است، البته این مسایل ریشه در واقعیتهایی هم دارند اما نه به این غلظت. همین آثار که در غرب اینهمه پرفروش شده اند اما در داخل افغانستان طرفداری ندارند و افغانی هم حساب نمی شوند. تازه خبر دارید که یکی از این نویسندگان در دادگاهی  محکوم شده است.
  این سوال و جواب در اولین لحظات برخورد من با یک دختر برزیلی اتفاق افتاد که بلا فاصله بعد ازآشنایی صحبت از دو کتاب هزار خورشید تابان(با نام پرتقالی "شهر خورشید" نوشته خالد حسینی) و "کتابفروش کابل"(نوشته اسنه سییرشتاد  نروژی) به میان آمد که او با موضوع افغانستان البته به زبان پرتقالی و در برزیل خوانده بود. او وقتی فهمید من ازافغانستانم با تعجب بسیار   به من خیره شده بود و در حالی که به سختی می توانست ناراحتی خود را پنهان کند می خواست بگوید اما نگفت که شما چگونه موجودی هستید که اینهمه نسبت به زنان خشونت روا می دارید ولابد آن عکس بینی بریده را هم دیده بود. من  سعی کردم مقداری توضیح بدهم که این تصویر همه مردم این کشور نیست و در گذشته و حتی اکنون هم در برخی از مناطق کشور زنان حکومت کرده و می کنند، اما عمیقا احساس می کردم که بینی من هم بریده است وسعی در پنهان کردن آن دارم. تازه بعد پرسیدم "گودی پران باز" را هم خوانده اید که با جواب منفی او خیالم راحت شد که دیگر مجبور نیستم در مورد همنام و هم ذاتم-حسن- هم توضیح بدهم.
  این فقط یک نمونه بود و من بار ها با مردمی از گوشه و کنار جهان برخورده ام که توسط همین نوشته های پرفروش با کشور من آشنا شده اند و سوالات بسیاری برای شان مطرح شده است ومن قادر به پاسخ دادن به آنها نبوده ام. البته من هم گاهی دفاع کرده ام که مثلا  تصاویر نادرستی از زنان غربی درشرق پخش می شود که بسیاری ندیده فکر می کنند این موجودات از ظلم مردان ویا ازمفلسی نمی توانند بدنشان را بپوشانند واز این جهت بسیار هم متاسف اند و حتی آماده اند که به آنها کمک کنند تا خود را بپوشانند تا مثلا از سرما و گرما نسوزند!
 همیشه در ذهنم هست که اگر زمانی با نویسندگان این آثار روبرو شوم چگونه با آنها رفتار کنم. به آنها بگویم تو حقداری کتاب پرفروش بنویسی اما حق نداری یک تصویر یا یک صحنه را نمادی از یک کشور بسازی فقط برای پرکردن جیبت.  تو حق نداری تصویر مرا نادرست به مردم جهان نشان بدهی. تو آنقدر به من خسارت وارد کرده ای که اگر تمام پولهای حاصل فروش کتابهایت راهم صرف کنی(مثل بنیاد خالد حسینی یا محکومیت نویسنده نروژی در دادگاه) نمی توانی آنرا جبران کنی...