یکسال تمام سعی کردم چیزی ننویسم ودربرابر انواع وسوسه ها مقاومت کردم. بار ها چیز هایی را سیاه کردم اما بلا فاصله پیش و حتی بعد از انتشار پاک کردم. حتی گاهی خواستم وبلاگ را اصلا تعطیل کنم و دروازه اش را سه قفله کنم اما نشد، چون انواع وسوسه های دیگر پیدا شد مثل اینها که مثلا وبلاگ چسپیده است به ایمیل و ایمیل را که نمی شود بست زیرا بدون ایمل زندگی ممکن نیست و تازه تمام لینکها و سایتهای مورد علاقه ات و کل خواندنیهای عالم هم که به وبلاگ وصل شده...
این اواخر به این موضوع فکر می کنم که بدون خواندن نمی شود چیزی نوشت و بدون نوشتن هم نمی شود چیزی خواند!
پس چه بایدکرد؟
خوب این سال هم که تقریبا بخیر وبدون نوشته گذشت حالا ببینم سال بعد نیز می توانم در برابر این وسوسه ها مقاومت کنم یانه؟

10 نظر:
این وسوسه هم کمتر از وسوسه مسیح نیست.
استاد گرامی من که مشتاق خواندن نوشته های شما هستم
مهندس مالستانی برادر ما که از ته دل خوشحال می شویم که دست نوشته ی از شما را میخوانیم. کاش بیشتر بنویسید
جناب پویش، صمیمی جان و رازق خان
تشکر از لطف شما. هرسه شما خوب می نویسید و من از خوانندگان شما هستم.
سلام
باید نوشت
آقای مالستانی عزیز
تشکر از دیدارتان و به نظرم باید انگار نوشت. من بارها دچار این وسوسه میشوم. اما باز انگار باید نوشت حداقل برای خود.
موفق باشید.
سلام
چرا از نوشتن می خواهی دست بکشی من تازه یکی از مالستانی ها را که شما باشید را پیدا کردم
با ارزوی موفقیت
سلام
این وسوسه ی شما برای نوشتن خوب است چون اگر ننویسید مثل غمی است که درون خود می ریزید
با ارزوی موفقیت
ای بابا، چرا نوشتن را وسوسه می دانید؟ مگر شما را از کاری باز می دارد که مهم تر است؟ ناشکری نکنید. بنویسید. کاش خدا یک کم از مطالبی را که به شما الهام می شود و نمی نویسید، به من می داد، تا وبلاگستان را بترکانم.
من همازخوننده گان شماهستم سیدسرورساحل
ارسال يک نظر