پنجشنبه ۲۶ اوت ۲۰۱۰

فراموشی Vergesslichkeit


چندی پیش و قتی کاغذ پاره های قدیمی خود را برای یافتن چیزی زیر و رو می کردم چند ورق پاره از یادداشتهای گذشته خود را یافتم. هر یک از آنها به زمان خاصی مربوط می شد و در آنوقت چقدر برایم مهم و حیاتی می نمود اما اکنون فقط آن یادداشتها توانست درمن یک احساس لحظه ای رابوجود بیاورد ونه بیشتر. چشمان خود را بستم و در حالی که آن لحظات را مرور می کردم، یادداشتهارا پاره کردم وبه دور انداختم...، می دانستم چقدر برایم آن لحظات و یادداشتهایش مهم اند اما آگاهانه می خواستم همه را به فراموشی بسپارم یا از یادشان ببرم.

همین امروز شخصی مهم که سالها برایم مثل بت ارزشمند می نمود و مشتاق دیدارش بودم از محل کار ما بازدید نمود ویکی از اتاقهایی که دیدن نمود اتاق من بود اما من قبل از رسیدن او خودم را گم و گور کردم تا نبینمش یا نبیندم!

آیا می شود چیز های دیگری را که هنوز در ذهن و یاد خود داریم مثل آن کاغذ ها و یا گریختن از دست اشخاص، آگاهانه فراموش کرد یا ازیادشان برد؟ 


4 نظر:

ساکی گفت...

جناب مالستانی
من فکر می کنم هیچ وقت هیچ چیز از یاد ما نمی رود. خاطره ها، نام ها، مکان ها... همه ی اینها در ذهن ما هستند و به موقعش خود را به ما یادآوری می کنند. وقتی تجربه شان کردیم، یعنی همیشه با ما خواهند بود.

مالستانی گفت...

بله حق با شماست اما کاش می شد همه چیز و همه کس رااز یاد برد. من می خواستم بگویم که کاعذهارا می شود پاره کرد و از آدمها گریخت... اما با خودمان و ذهنمان چه می توان کرد؟

مریم گفت...

تنها نیروی اراده درونی هست که انسان را به خواسته هایش میرساند. فراموشی را میتوان اراده کرد و ذهن را رها ساخت از خاطرات ناملایم

ناشناس گفت...

به یاد هیچ نقشه ای نخواهد ماند

خیابانهایی

که در آن نفس می کشیم

نه سرک های سوخته ی "غزنین"

نه سنگفرش های تاریک "مسکو"

نه حتی این شهر