چهارشنبه ۱۵ آوریل ۲۰۰۹

راهی طولانی به خانه


هنوز در سفرم، همیشه مسافرم. بعد از ماهها مسافرت اکنون در راه بازگشت به خانه ام. راهی که به راحتی با سفر های طولانی خارجی و حتی بین قاره ای برابری می کند. مسیری که بطور متوسط از حدود 200 کیلومتر بیشتر نیست اما در کمتر از 12 ساعت نمی توان به مقصد رسید و بعضا تا48 ساعت هم طول می کشد! از هر مسیری که بروی باید کلمه ات را خوانده بروی و فکر کنی که شاید این آخرین سفرت باشد... یا آب تو را می برد، یا برف راهت رامی بندد و یا طالب خودت را...، هر یک از مسیر های موجود بین کابل وبامیان ویژگیهای خاص خود را دارند: راه میدان- بهسود نزدیک ترین ولی پر خطر ترین و صعب العبور ترین است، راه بغلان دوشی و دره شکاری طولانی ترین و همچنان خطر ناک، پر رفت و آمد ترین و امن ترین راه راه دره غور بند است و من هم این بار از همین راه به بامیان می روم. در ه غوربند دره جالب ولی بسیار طولانی است بطوری که صبح زود وارد آن شوی دم شام از آن بر می آیی. با وجود تنوع اقلیمی و مردم شناختی آن اما پیچ و تاب و خم وپیچ های ناهموار آن در طول سفر از همه به یاد ماندنی تر است.

در مسیر راه که به بالا می روم با دیدن هر قریه و محلی خاطره ای و تاریخی برایم زنده می شود. یکی از این خاطرات مربوط به تاریخ وسیاست افغانستان است که از همه اول وقتی از کلکان می کذرم تابلویی مرا به خود می آورد: لیسه مجاهد شهید امیر حبیب الله خادم دین رسول الله ، بر می گردم به گذشته وکل قضایای مربوط به برخاستن وقتل وی در لابلای تاریخ در نظرم میگذرد مخصوصا ماجرای غم انگیز قتل وی توسط نادرشاه. بالاتر در حوالی چاریکار وپل متک که اندکی از بگرام دور است حوادث دیگری مثل جنگهای شمال و جنوب در دوره طالبان که اینجا خط اول نبرد بود و اولین سفرم به کابل بعد از پیاده شدن از یک c130 در بگرام د ر اولین روز های بعد از طالبان ...
در باغ اوغان در ولسوالی شینواری خاطرات شخصی دیگری پیدا شد و در اشتر شهر و بعد در سیاه گرد به دنبال خانه منشی فعلی ولسی جرگه می گردم که به مراتب از حکمتیار استحکام و صلابت بیشتری دارد. در نزدیک سیاه گرد دیواره های سنگ چین خرابه ای برجای مانده که می گویند طالبان توسط اسیران هزاره بامیان ساخته اند. اما چهار ده غوربند منزل بعدی است که مشهور تر از کل دره است. پیش از همه به یاد عبدالقدوس غوربندی می افتم. یکی از اعضای تراز اول حزب دموکراتیک خلق و دارای مناصب بی شمار. کسی که مشهور است به ترور میر اکبر خیبر که بدنبال آن انقلاب ثور بوقوع پیوست. تنها اثر آن دوران شاید تیر های برقی باشد که به یادگار باقی مانده اند. چهارده مرز اقوام است و در ایجا دره هم تقریبا نصف می شود. ملک غفور خان و فرزندانش به خصوص آمر عبدالستار هم در قسمت بالای چهار ده برای خود حکومتی داشته و دارند. در گذشته بازار کلان کتار خاک به کلی توسط آنان تخریب و نابود شده و اکنون هم آمر صاحب با اقتدار تمام بر دره حکمروایی می کند و کاملا مسلح است و گاهی که دولت حرفش را نشنود راه را بر همگان می بنند. من تا کنون چند بار از راهبندان وی جان بدر برده ام. کمی بالاتر دره سرخ وپارسا ولولنج است که چندین وزیر داشته است که اخرین آن مرحوم سید مصطفی کاظمی بود. اندکی برتر دو اب غور بند و دره ترکمن است که باز هم مشهور است. وزیر فعلی از این دره انجینیر ابراهیم عادل وزیر معادن است که زمانی برایم از خاطرات زمان مکتبش می گفت که چطور پیاده به کابل رفته وبا هویت جعلی درس خوانده است. شیخ علی ولسوالی بعدی است که با مردم هزاره سنی مذهب قره لق آغاز می شود. سال گذشته هزاره های بالای شیخ علی بر سر تغییر محل ولسوالی مدتی راه را بسته بودند وحالا ظاهرا ولسوالی جدیدی گرفته اند. می رسیم به کنار عمارت قوماندان، وزیر و والی صاحب انوری که قریب یک سال است صدها نفر نتوانسته اند مینهای کاشته شده ظاهرا توسط ایشان را پاکسازی کنند. در مورد خانه ایشان حرف و حدیث زیاد است ولی می شود گفت کار خوبی نموده و کاش سایرین هم مقداری از پول خود را در این مناطق مصرف می کردند تا اینکه در جا های دیگر. در قسمت بالای شیخ علی مهمترین چیزی که توجهم را جلب می کند شفاخانه 40 بستر اتریش-شیخعلی است که البته تعمیر نکویی است که در جای نامناسبی ساخته شده است. کم کم به کوتل شیبر می رسیم و هوای سردش همراه با پوشش برف به استقبال می آید و من هم تازه از این افکار خواب آلود بر می خیزم. فقط با خود فکر می کنم که در سالهای گذشته چند بار این مسیر را به طور رفت وبرگشت پیموده ام... ولی نمی توانم حساب کنم...دقیق نمی دانم ولی گویا ذهنم دنبال چیزی مثل ثبت رکورد است. واقعا تا آخر چند بار دیگر خواهم توانست این راه را رفتن؟ پاسخش را نمی یابم اما باید بروم، آن دور ها، پشت این کوهها آوایی است که مرا می خواند. کوله بارم کو؟

3 نظر:

حسن فریار گفت...

سلام
خواندم و همراهت از کنار تک تک جاهایی که نام بردی بودی گذشتم . یادت می اید یک بار همراه آن توریست اسپانیایی که با هم همسفر بودیم چطور قصه می کردیم و او چطور لذت می برد ... .
زندگی می گذرد، اما چند هفته بعد شاید چند تن از دانشجویانت برای فوق لیسانس راهی هند شوند. و این فکر می کنم خستگی راه را از تنت بکاهد .

سفر خوش

بلاق دره ای گفت...

می خواهم از این بزرگ ترین سفری که همه در پیش داریم بنویسی.
راهی که انجام اش هنوز نمی دانیم به جکا می رسید. من که راه بلاق دره را در پیش گرفته ام.

رضا فرزام گفت...

استاد مالستانی عزیز سلام
چقدر خوب نوشته بودی .نوشته ات ادم را باخود می برد تا کنج وکنار دره های پرصلابت بامیان و در پیشگاه مقدس بودا !
یک نگاه ودرودی ازما هم درپیشگاه بودا نثار کنید.

شاد باشی