یکشنبه ۲۵ اکتبر ۲۰۰۹

برای خالی نماندن عریضه!

در یک ماه گذشته پایم به هیچ جایی بند نبوده تا چیزی در اینجا بنویسم و تماما در رفت و آمد و سفر بوده ام. فرانکفورت، کلمبو ، دهلی، کابل،بهسود، بامیان، کالو، حاجیگک و بالعکس؛ با قطار با هواپیما، با موتر، با الاغ و پیاده. از روی اقیانوسها گذشته ام و بر فراز قله ها هم صعود نموده ام و بعد وارد دره های تنگ و تونلهای تاریک شده ام. نمی توانم الان حواسم را متمرکز کنم روی تک تک تصاویر سفر و کاش می شد تمام تصاویر وتجارب سفر را اینجا یکجا با شما شریک می کردم. سعی می کنم چیزی بنویسم اما می بینم بی فایده است، زیرا تمام آنچه را در ذهن دارم نمی توانم پیاده کنم. می خواهم چند تصویر بگذارم باز هم آن را ناقص می یابم، زیرا این تصاویر فقط لحظه ای از زمان را در خود حبس نموده و هرگز نمی توانند تمام سفر را نمایندگی کنند. پس چه باید کرد؟
قول نمی دهم ولی سعی می کنم در آینده نکاتی را اینجا بنویسم برای خالی نبودن عریضه!

یکشنبه ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۹

ما صلح می خواهیم؟


امروز عید است و فردا روز جهانی صلح. ضمن تبریکاین ایام به تمام دوستان و هموطنان، تصویر فوق را به فرمایش جمعی از وبلاگنویسان هموطن در اینجا به عنوان تحفه عید به شما تقدیم می کنم.
ای کاش می شد و می توانستیم و می توانستم واقعا صلح را به این ملت هدیه بدهیم.
هرچند عبارت "ما افغانها صلح می خواهیم" نیز جای تامل بسیار دارد، مثلا اینکه: کدام افغانها هستند که صلح می خواهند؟ صلح از نظر ما چه مفهومی دارد؟ و ما واقعا صلح می خواهیم؟ و...؟
نمی خواهم به جواب این سوالات بپیچم، فقط امیدوارم همزمان شدن ایام عید با این روز جهانی اندک فرصتی را بوجود آورد تا افغانها ولو به مدت کوتاه، آرامشی را احساس کنند تا در اثر آن به درک و خواستی واقعی از صلح نایل شوند.
امید که چنین باد

چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۰۹

"حسن مالستانی" به مریخ می رود!

Hasan Malistani
You are part of histor
y
Your name will be carried to Mars on a microchipcarried by
NASA's Mars Science Laboratory rover
Certificate number: N2M400467525
Date: August 26, 2009
"حسن مالستانی" 85 امین افغانی که به مریخ خواهد رفت!

شک دارید؟ تصدیق نامه را ببینید.

با ثبت نام در سایت ناسا فرصتی برای شما هم فراهم می شود که نام خود را به مریخ بفرستید. البته خودتان کمی صبر کنید تا بعدا روح مبارک به آنجا پرواز کند. فقط عجله کنید زیرا ممکن است سفینه پر شود و شما این فرصت را برای همیشه از دست بدهید!

دوشنبه ۲۴ اوت ۲۰۰۹

بعد از انتخابات




خوب یا بد دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری هم انجام شد و به نظر می رسد که تقدیر خواسته یا نخواسته افغانستان این است که حد اقل 5 سال دیگر کرزی را تحمل کند. کرزی که در ظاهر آدم ساده ای به نظر می رسید اما این بار رفتار پیچیده ای از خود به نمایش گذاشت. او موفق شد با زور یا به رضا در بازی قدرت نیروهای داخلی و خارجی را مات کند و حتی توانست از دشمنان و مخالفان دیرینه به سود خود رای بگیرد و صحنه را طوری بچیند که همه راهها به او ختم گردد. آیا او در 5 سال آینده ودر عمل نیز می تواند چنین موفقانه بازی کند؟
از هم اکنون بحث دولت دوم کرزی بر سر زبانهاست و چانه زنیها بر سر اعضای کابینه شروع شده است. این در حالی است که او چگونه می تواند در دولت بعدی همه ی اعضای ائتلافی بعضا متضاد خود را راضی نگهدارد و تعادل را برقرار سازد جای تردید و سوال دارد. با مخالفان مسلح چه خواهد کرد وبا اپوزیسیون و رقیبان سرسخت چگونه کنار خواهد آمد؟ با فساد اداری و نارضایتی عمومی چه می تواند صورت دهد؟ و از همه مهمتر با قدرتها و نیروهای خارجی حاضر در کشور چگونه تعامل خواهد نمود؟
پاسخ به این سوالات البته آسان نخواهد بود و به تنهایی به او هم مربوط نمی شود. کرزی میتواند مثل دوره های گذشته با تشکیل کابینه ای ائتلافی و مصلحتی سالهای آینده را با دفع الوقت و مماشات بگذراند ویا اینکه باحمایت خارجی و متحدان داخلی دولتی محکمتر و کارا تر تشکیل دهد تا حداقل دراین دوره بتواند گامهایی به پیش بردارد. موفقیت یا شکست ایشان در 5 سال آینده در حفظ و انتقال ظرف بلورین شکننده ای که بدست دارد(تعبیری که او همیشه از آن استفاده می کند) آزمون بزرگی برای ملت/دولتی به نام افغانستان خواهد بود. آیا جز امیدواری راه دیگری هم برای ما وجود دارد؟

یکشنبه ۲ اوت ۲۰۰۹

انتخاب یا گناه کبیره؟

هرگز فکر نمی کردم که روزی در این صفحه به مسایل سیاسی افعانستان بپردازم زیرا از آن بشدت بیزارم و بوده ام. این بار فکر می کردم با نبودن در کشور بهانه خوبی دارم تا این انتخابات را به کلی نادیده بگیرم. ولی چی می شود کرد؟ تکنولوژی، این شیطان بزرگ مرزهارا از بین برده و فواصل را در نوردیده است و هرجایی که باشی از هجوم تبلیغات کاندیدا ها درامان نخواهی بود. این بود که خواستم تکلیف خود را با این انتخابات روشن کنم.
هرچند انتخابات ریاست جمهوری درافغانستان در شرایط سیاسی و امنیتی فعلی بیشتر به یک شوخی شبیه است تا یک امر جدی ولی با وجود این نمی توان آن را خیلی هم ساده و از پیش تعیین شده تصور نمود یعنی این دور از انتخابات دارای پیچیدگیهای زیادی است وتا کنون که حدود 2 هفته به زمان برگزاری آن مانده هنوز نمی توان در مورد نتیجه آن با قاطعیت صحبت کرد. به اندازه کاندیدان متعدد این انتخابات سناریو های مختلفی می تواند وجود داشته باشد. این سناریو ها هر چند متضاد و بعضا غیر منطقی به نظر می رسند ولی قابل تامل اند.
به نظر می رسد کرزی درخط اول این مسابقه ایستاده است. او امکانات دولتی وسابقه چندین ساله دارد. بیش ازهرکاندیدی شناخته شده است. درجهت وحدت ملی شعار می دهد، آدم نرم خوی ، اهل مدارا و معامله و از اکثر رقیبان خود خوشنام تر است. خود پشتون اصیل قندهاری است و سران دو قوم دیگر را نیز با خود دارد. روابطش با مخالفین از جمله حزب اسلامی و حتی طالبان هم بد نیست و گفته می شود رضایت ارباب بزرگ را هم بدست آورده ویا بعد از پیروزی حاصل می کند.... خوب پس کار تمام است!
اما روی دیگر سکه همین نکات مشکلات عمده کرزی هم هست. ناکارآمدی و فساد در دولتهای او بلای جانش در این دوره شده بطوری که تمام رقیبان عمده اش وزیران و همکاران ارشد او در گذشته می باشند. از لحاظ مردمی او بشدت اعتبار خود را از دست داده و در ساده ترین حالت مردم افغانستان از او خسته شده اند و اگر ضعف رقیبانش نباشد واقعا کمتر کسی میل دارد که به او رای دهد. مشکل اصلی دیگر او با ارباب بزرگ و جامعه جهانی حاضر در افغانستان است که بشدت از او روی برتافته اند و او باید بر اساس شعار تغییر اوباما هم که شده باید جایش را به کس دیگری بدهد. همین مشکلات باعث شده است که تاکنون کرزی هم به بقایش اطمینان نداشته باشد و تنها امیدش حذف رقیبان عمده ازمیدان می باشد اما خودش هرگز حاضر نیست ازمیدان بدر برود.
جدی ترین رقیب کرزی عبدالله است. مهمترین برگ برنده او بازی کردن نقش دوگانه حد واسط پشتون و تاجیک و حد میانه مجاهد و غرب گراها است. حمایت برخی ازکشورهای منطقه و احتمال سازش او با آمریکا می تواند برگ برنده دیگری برای او باشد. از نظر مردمی او می تواند فقط روی رای تاجیکها حساب کند ولی با سه قوم اصلی دیگر مشکل دارد و این کارش رابسیار دشوار می کند. سابقه جهادی او تیغ دو دمی است که گاهی به نفعش و گاهی به زیانش تمام می شود.
اشرف غنی احمدزی از جهات دیگری برای کرزی خطر ناک تر است زیرا هم تحصیلات و تجارب بیشتری دارد و هم در بین پشتونها با او رقابت می کند و مهمتر اینکه گفته می شود بیشتر از همه به آمریکا نزدیک است. مهمترین ضعف احمدزی نداشتن پایگاه مردمی است و مخصوصا در میان اقوام غیر پشتون چهره منفی به حساب می آید. او آمریکایی ترین کاندید است و از این رو نباید به رای مردم چشم داشته باشد. تنها شانس او این است که آمریکا دو رقیب اصلی او را به نحوی ازمیدان خارج سازد که این کار هم در شرایط فعلی محتمل به نظر نمی رسد.
رمضان بشردوست اما پدیده غیر قابل انکار دیگری است تا حد زیادی می تواند برای رقیبان چالش برانگیز باشد. او بااینکه تنها کاندید غیر پشتون است که می تواند از پشتونها هم رای بگیرد ولی در میان قومی که خود به آن تعلق دارد با مشکلات زیادی روبرو شده است. او می تواند رای خوبی بیاورد ولی قطعا رییس جمهور نمی شود زیرا نه حمایت خارجی به همراه دارد و نه تحملی برای برنده شدن او. هرگاه از ناحیه او خطری برای رقیبان اصلی احساس شود ازمیان برداشتن او کار ساده ای خواهد بود.
درمیان سایر کاندیدان رنگارنگ و متعدد نیز متاسفانه کسی که مشکلات چهار کاندید فوق را نداشته باشد وجود ندارد اما به نظرم افراد زیر قابل تامل اند: هدایت امین ارسلا وزیر ارشد کرزی، میرویس یاسینی کاندید مطرحی از مشرقی. حبیب منگل نماینده جبهه ای ازپرچمیهای سابق. شهنوازتنی نماینده ای از خلقیهای سابق و ملا عبدالسلام راکتی عضو طالبان بازگشته از گوانتانامو وحضور سمبلیک دو کاندید زن.
نکته مهم دیگر وجود سرگردانی درمیان مردم و سردرگمی در میان مقامات آمریکایی وسایر کشورهای حاضر درافغانستان است. مردم و کاندیدا ها به دنبال آن اند که بدانند نفر مورد مورد نظر آمریکا و غرب کیست و خارجی ها هم مانده اند که دراین میان از چه کسی حمایت کنند که هم در میان مردم طرفدار داشته باشد و هم بتواند دستورات آنهارا بخوبی اجرا کند. این وضعیت ممکن است تا روز های قبل از انتخابات خاتمه یابد و یک یا چند نفر از بازیگران اصلی حذف شوند و یاد مان باشد که در افغانستان هرچیزی ممکن است اتفاق بیفتد.
و اما خود رای دادن و انتخاب کردن هم در افغانستان کار آسانی نیست و در هنگام رای دادن به این حرف صدیق افغان نیز باید توجه کرد که "رای دادن در یک کشور اشغال شده گناه کبیره است". من یکبار نه بلکه دوبار مرتکب این گناه شده ام، آیا این بار می توانم از آن اجتناب کنم؟

یکشنبه ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

دلخوشی های یک معلم

یک معلم دلش به چه بایدخوش باشد؟...چند نفر را درس داده، چند نفر از آنها آقای دکتور شده و چند نفر دیگر آقای مهندس؟
زمانی درمشهد معلم نازنینی داشتیم که به ما توصیه می فرمودند که در آینده هر کاره می خواهید شوید معلم نشوید زیرا کار معلمی یعنی درجا زدن ، سکون و یکجا ایستادن. تو در یک صنف ایستاده ای ولی شاگردانت می آیند و می روند و برای خود کسی می شوند. یعنی به قول شاعر تو نه تنها پیش نمی روی بلکه فرو می روی. اما من شاگرد حرف شنوی نبودم و بر خلاف حرف استاد آمدم و معلم شدم. سالها از آن تاریخ و آن حرف می گذرد ولی من هنوز گاهی به آن می اندیشم و باخودفکر می کنم چرا او وقتی این حرفها را می زد لحن خاصی داشت و به دور دستها خیره شده بود.
بعد از سالها اکنون من هم تقریبا به حرف و لحن آن استاد نزدیک می شوم و سعی می کنم از او تقلید کنم،.... نه، بگذارید در ادامه قصه دیگری را روایت کنم: در همان سالهای طلایی استاد دیگری با طعنه به ما رو کرده می گفت "روزی روزگاری درآینده وقتی آقای دکتور، آقای مهندس ویا آقای...شدید وبر مرکب مراد سوار از خیابانهای شهر می گذرید، اگر در یکی از معابر پیر مردی را دیدید که عصا زنان می خواهد از عرض خیبان عبور کند ولی دست و پایش می لرزد...ایا به خود زحمت می دهید که اندکی از سرعت خود بکاهید و یاعینک آفتابی خود را بردارید و نیم نگاهی به وی نمایید... شاید او من باشم، معلم شما...".
خوب این حرفها برای چیست و نتیجه اخلاقی آن کدام است؟
یک تبصره اش این است که مدتی است از منبر تدریس دور مانده ام و برای اینکه روضه هایم از یادم نرود باید تمرینی بکنم. راستش دلم برای فرزندان زمین تنگ شده است!
و دیگر اینکه این حکایت را به جوانانی که اکنون در نقاط مختلف جهان در حال تحصیل اند و آنهایی که هنوز می خواهند معلم شوند ومخصوصا به آنهایی که برای ادمه تحصیل در دوره ماستری Indian School Of Mine ،جای مورد علاقه خودم را، قرق نموده اند تقدیم می کنم(به آن 23 تنی که در تصویر می بینید) .

یکشنبه ۲۸ ژوئن ۲۰۰۹

Gemütlichkeit


مدتی است که در کلونی رومیان سابق (Cologne) یا بقولی Köln رحل اقامت افکنده ام . دوباره برگشته ام به سالهای قبل، دوران مکتب و شروع نموده ام با : آ ب ث د ...
بعد از سالها معلمی و درس دادن حالا نشسته ام بر روی نیمکت شاگردی، جالب است نه؟ به این می گویند سر پیری و معرکه گیری!
آموختن یک زبان جدید می تواند جالب باشد و لی نمی دانم چرا یاد گیری آلمانی یا DEUTSCH برای من جاذبه ای ندارد و بنابر این برخلاف گذشته ها این بار شاگرد تنبلی هستم. نمی دانم شاید یکی از علتها.... باشد؟
آلمانی زبانی جامع و غنی به نظر می رسد و واژگان وسیع و ساختار جالبی دارد ولی از طرف دیگر در قیاس با سایر زبانهای هند و اروپایی بیش از حد مغلق از نظر گرامری و نا زیبا از لحاظ صوت و لحن به نظر می رسد. آلمانی بزرگ ترین زبان در اروپا است و بیش از 100 میلیون نفر به عنوان زبان مادری با آن حرف می زنند و علاوه بر آلمان در اتریش و سویس هم زبان رسمی است و در بلژیم، لوکزامبورگ، لیختن اشتین هم یکی از زبانها است و در بسیاری از قسمتهای دیگر اروپا مثل ایتالیا و فرانسه و مخصوصا در اسکندیناویا به این زبان صحبت می شود. هرچند شباهتهای زیاد ی با زبان فارسی دارد و بخوبی فهمیده می شود که این زبانها از یک ریشه اند ولی ظرافت وسلاست آن را ندارد. مخارج حروف غلیظ آن باعث درد حنجره می گردد: ایشش...ایخخ، ارررر ، ایغغغ !
اکثر واژه ها بهم می چسبند وکلمات طویلی ایجاد می کنند که خواندن آن را هم دشوار می نماید: Promotionsbestätigung و از نظر لغات برای یک کلمه معانی و امکان کاربرد های مختلفی وجود دارد که اکثرا گیج کننده است و برای بسیاری از اصطلاحات و لغت های آن نمی توان در زبانهای دیگر معادل دقیقی پیدا کرد مثل همین Gemütlichkeit.
به علاوه الفبای معمول لاتین چهار سمبول خاصی هم دارد که در زبان فارسی معادلی ندارند: Ü, Ä, Ö, ß.
موضوع دیگر گرامر بسیار سخت آن است که در آن استثناء بر قاعده غلبه دارد و یکی از مشکلات عمده بحث جنسیت است. برای تمام کلمات یعنی اسامی باید مذکر، موءنث و یا خنثی بودن را در حرف تعریف، در جمع و فرد در حالت فاعلی و مفعولی و ملکی و...بایدرعایت نمود که کار آسانی برای یک نو آموز نمی باشد. قواعد کلی هم وجود ندارد و بقولی همه چیز سماعی است. مشکل دیگر وجود لهجه های بسیار متفاوت در مناطق مختلف آلمان است که گاه خیلی دور از هم است مثلا حتی سلام و علیک شان هم فرق می کنند.
شاید بشود یکی از نکات مثبت این زبان در قیاس با انگلیسی ساختار جمله اش باشد خیلی انعطاف پذیر می باشد و بجز جایگاه فعل اصلی بقیه کلمات جای ثابتی ندارند و بسته به موقعیت می توانند تا حد زیادی تغییر کنند و دیگر اینکه در قسمت شنیدن و تلفظ نسبت به انگلیسی راحت تر است یعنی اکثرا همانطوری که نوشته می شود خوانده می شود و برعکس.
ازنکات جالب دیگر صنف یا کلاس اینترناسیونالی است که به آن می روم و این خودش موضوع خوبی برای زبان شناسی است وبرای من از خود آلمانی جالبتر. از همه قاره ها و از همه نژاد ها و گروههای زبانی عمده جهان نماینده داریم : افغان، آمریکایی، یونانی، شیلیایی، کوریایی، تایلندی، فرانسوی،انگلیسی، کانادایی، عرب و آفریقایی.