برای توضیح این تفاوت باید برگردیم به کمی اطلاعات بیولوژیکی وکمی هم فیزیولوژی، هرچند که برای خیلی ها توضیح واضحات هم باشند. بله، آنچه باعث تفاوت عمده انسانها از دیگر موجودات شده همین تفاوت مغزی و درنتیجه تفاوت هوشی است. هرچند یکی از مشکلات خود تعریف هوش است و چگونگی اندازه گیری آن، اما بطور کلی هوش توسط دو منبع وراثت یعنی ژن های والدین و محیط کنترل می شود. ژنها پروتئین هایی هستند که تمام رمز های وراثتی را درخود دارند و بر روی کروموزومها قرار دارند که مجموع شان 23 جفت اند. 22 جفت به شکل XX درمرد و زن مشابه اند ولی جفت آخر در زنها مثل بقیه ولی درمرد ها به صورت XY می باشد. کروموزومهای X بزرگ بوده وبیشتر صفات ارثی ازجمله هوش که ثابت شده چند ژنی است، بر روی آنها قرار دارند ولی کرموزوم Y بسیار خرد و آسیب پذیر بوده و بیشتر صفات ثانویه جنسی مردانه بر روی آن قرار دارد.
با این توضیح ازنظر علمی آشکاراست که ژنهای هوش بیشترمحتمل است که بر روی کروموزومهای X باشند تا در کروموزوم منفرد Y. فراوانی عددی و بزرگی اندازه آنها تایید کننده این مطلب است. حال ازاین نظر معلوم می شود که زنها که یک جفت بیشتر کروموزوم X دارند نقش بیشتری در ساختار هوش درخودشان و نیز در فرزندان مذکرشان داشته باشند نه اینکه عکس آنرا انتظار داشته باشیم. این موضوع هم فکر کنم برای همه روشن باشد که نقش مادران حتی در شکل ظاهری فرزندان از نظر وراثت بارزتر است تا نقش پدر، البته با در نظر داشتن قواعد ترکیب ژنها که تصادفی است. پس از این نظر احتمال اینکه حتی زنان باهوشتر از مردان باشند، وجود دارد. نکته مهمتر دیگر این است که وقتی از نظر ژنتیکی زنان این توانایی را دارند که می توانند فرزندان مذکر بسیار باهوشی چون اینشتین را بوجود بیاورند، این توانایی را هم دارند که دختران باهوشی داشته باشند و درنتیجه خودشان هم حتما بایستی باهوش باشند. یکی از مثالهای جالب این موضوع این است که بالاترین نمره IQ که تا کنون اندازه گیری شده مربوط به یک زن است و این مثال نقض برتری مطلق هوشی مردان است.
درمورد هوش، یافته های علمی نشان می دهد که به همان اندازه که ژنتیک و وراثت مهم است محیط نیز موثر است. دلیلش هم خیلی ساده است که وقتی کودک به دنیا می آید مغزش نیز به تناسب اندامش کوچک است و سالهای زیادی پرورش لازم دارد تا به یک انسان کامل تبدیل شود و اگر اختلال جدی درمراحل رشد بروز کند مغز کودک به اندازه کافی رشد نمی کند و او کند ذهن یا عقب مانده ذهنی خواهد شد ولو اینکه از پدر و مادر باهوشی حاصل شده باشد ورمزهای وراثتی را باخود داشته باشد. این موضوع از طریق مطالعه دوقلو های همسان نیز بررسی شده است. نقش بیشتر زنان در هوش محیطی هم آشکاراست با توجه به رشد کودک در دامان مادر در دوره جنینی وشیرخواری وبعد از آن تا اوایل بلوغ. پس به نظر می رسد که بخش اصلی تفاوتهای زن ومرد مخصوصا در زمینه هوش، محیطی و کارکردی باشد تا ژنتیکی که درادامه تلاش می شود بر اساس یافته های علمی به برخی از این تفاوتها اشاره شود.
چرا باید زن و مرد متفاوت باشند یا هستند؟ علت اصلی این تفاوت در مراحل تکامل حیات و تخصصی شدن و تقسیم کار نهفته است. درموجودات ابتدایی مثلا تک سلولی ها موجودات تک جنسی اند واندامها ناقص و سیستم تولید مثل بسیار ساده و آسیب پذیر دارند که در واقع نوعی تقسیم سلولی است که شبیه کاپی برداری می باشد. با تکامل حیات ورسیدن به گیاهان پیشرفته و بعد به حیوانات پرسلولی، اندامها تخصصی شده و بتدریج موجودات دوجنسی و جدا ازهم بوجود آمده اند. از این نظر هردو جنس مثل دوقطعه پازل اند که در مجموع یک سیستم پیچیده را بوجود می آورند تا به تولید مثل و ادامه حیات قادرباشند. از آنجا که زن و مرد از نظر فیزیولوژیکی متفاوتند، می توان انتظار داشت که تفاوتهایی در رشد نواحی مغزی آنها نیز وجود داشته باشد. تحقیقات نشان می دهد که دربدو تولد و دراوایل دوران کودکی تفاوت چندانی بین دختر و پسر از نظر اندازه مغزی وجود ندارد بلکه در ادامه مراحل رشد و در طی مراحل بلوغ اختلافاتی بروز می کند کما اینکه صفات جنسی در مردان و زنان دراین مرحله ظاهر می شوند. زمان بلوغ زودرس تر در زنان وبلوغ دیرتر درمردان میتواند یکی از نکات مهم وکلیدی در این تفاوتها باشد. در سالهای اولیه بلوغ وقتی مردان درحال ساختن تجمعات عضلانی و رشد فزیکی بیشتر اندامهاست، بدن زنان راه متفاوت و درواقع تخریب کننده را در پیش می گیرد تا زمینه باروری را فراهم کند. جثه بزرگتر و مجموعه عضلانی بیشتر درمردان نیازمند قلب بزرگتر برای پمپاژ خون و نیز مجموعه سلولهای عصبی بیشتر برای کنترل بدن می باشد. حال اینکه چرا مردان عضلات بیشتر و جثه بزرگتر دارند را شاید بشود اینگونه تعبیرکرد که در ابتدا چنین نبوده بلکه نحوه تقسیم کار و انجام وظایف معین در طول تاریخ بشر و نهادینه شدن آنها به تدریج باعث این تغییرات شده است. بشر اولیه برای ادامه نسل وحیات خود به دو کارعمده نیاز داشت(و هنوز هم بدانها نیازمند است)، اولی تولید مثل وبزرگ کردن کودک ودومی تهیه غذا از طریق شکار و نیز دفاع از خود برای شکار نشدن است. یعنی روند تکامل برای این موجود دو قسمتی چنین بوده که یکی بطور عمده به باروری و مراقبت از کودک تخصص یابد و دیگری به شکار و دفاع. جثه کوچکتر و عدم نیاز به برخی مهارتها میتواند برخی تواناییهای زنان را بطور موقت تحلیل ببرد اما نمی تواند کلا آنها را از میان ببرد زیرا رمز ژنتیکی آن موجوداست ولی به صورت پنهان قراردارد، همانظور که دردوره های مدرن تاریخ بشر عضوی به نام دم پنهان شده و انگشت کوچک به علت عدم استفاده رو به تحلیل نهاده اما ظرفیت انسان در ظهور مجدد دم و رشد انگشت کوچک دست و پا از بین نرفته است.
این تقسیم کار به تدریج می تواند باعث تفاوت در کارکرد مغز و حتی اندازه آن شود. مثلا ناحیهای از مغز موسوم به بخش آهیانهای تحتانی (IPL) معمولا در مردان به ویژه در سمت چپ، به طرز بارزی بزرگتر از زنان است. این همان بخش است که توانایی های محاسبه و ریاضی در آن قراردارد. علتش شاید این باشد که مردان مجبور به یافتن راههای بهتر شکار و محاسبه خطر ها بوده و به تدریج این قسمت از مغزش حجم ومهارت بیشتر یافته است. همچنین ثابت شده است که تراکم سلولهای عصبی درنواحی مختلف مغز زن و مرد متفاوت است ومردها بیشتر به نواحی معینی از مغز خود مثل نیمکره چپ متکی اند ولی استفاده بیشتر زنان ازطرف راست مغز باعث بزرگتر شدن آن شده که توانایی آنها را در حافظه، درک مسایل محیطی، تواناییهای زبانی و کلامی وبعضا حرکتی(مثلا رقص و آوازخوانی)، برقراری ارتباط و محافظت وتربیت کودکان از مرد ها بیشتر می کند. مغز مردان بیشتر طبقه بندی شده و تخصصی است و در واقع ماشینی کار می کند و از این رو تغییراز یک حالت به حالت دیگر در مدت کوتاه برای مردان دشوار است، درحالی که زنان بطور کلی از قسمتهای مختلف مغز خود به آسانی کارمی گیرند و ازاین رو قابل انعطاف ترند و می توانند درعین حال روی چند موضوع متفاوت فکر کنند یا کارهای چندگانه را همزمان انجام دهند. ازهمین رو است که در کارهایی که نیاز به مهارتهای چندگانه و ظریف است زنان قوی ترند و درعوض کارهایی که نیاز به تمرکز روی یک موضوع مهم است مردان بهترکارمی کنند. زنها، دارای دستگاه حاشیهای (کناری) عمیق و بزرگتری نسبت به مغز مردها هستند که سبب میشود بیشتر با احساساتشان تماس داشته و قادر باشند آنها را بهتر بر زبان آورند و رشته پیوند با دیگران را محکمتر سازند و به خاطر همین توانایی ارتباطی است که آنها بیش از مردها میتوانند از بچهها مراقبت كنند. نقشه برداری از مغز در سالهای اخیر نشان داده كه مغز زن ومرد ازنظر نوع سلولهای عصبی نیز متفاوتند مثلا مجموع سلولهای تیره رنگ که بیشتر در تحلیل اطلاعات به کار می روند حدود 5 در صد در مردان بیشتراست اما سلولهای سفید مغز که بیشتر در گردآوری و مرتبط نمودن اطلاعات نقش دارند در زنان حدود 10 درصد بیشتر است. نوع ترکیب واستفاده از مغز زنان را در برابر آسیبهای بدنی و مخصوصا آسیبهای مغزی تواناتر کرده زیرا با تخریب یک بخش مغز بخشهای دیگر می توانند اطلاعات آن بخش را کاپی کرده و کار آن را انجام دهد اما درمردان اگر یک بخش تخصصی مغز آسیب ببیند قابل بازگشت نیست. این است که مردان بیشتر مجنون می شوند!
باهمه این تفاوتها مردان و زنان بطور واضح دارای نتايج IQ مشابه و نزدیکی با این نواحي مغز متفاوت هستند. مخصوصا اگر تناسب اندام را به مغز بسنجیم. جالب است که دراولین نمونه های تست هوش، زنان همیشه نمره بالاتر می گرفتند اما امروزه با توجه به تعریف دقیقتر از هوش این وضع عوض شده و تفاوت کلی زن و مرد کاهش یافته و درهوش منطقی مردان نمرات بیشتر و درهوش عاطفی و اجتماعی زنان نمرات بیشتری کسب می کنند. اگر بخشی از هوش را به سازگاری وانطباق با محیط تعریف کنیم دراین صورت زنان با توجه به اینکه "ترمغز" بوده بهتر از خود و اطفال خود مراقبت می نمایند و مثالش این است که در مواقع دشوار از سازش وحیله کارمی گیرند، برعکس مردان که "خشک مغز" (و با غیرت!) بوده از یک قسمت مغز خود بصورت لحظه ای سود می برند و از این رو اکثرا جان خود را به خطر می اندازند وحتی بیشتر موفق به خودکشی می شوند. اگر زنان از خطرات دوران بارداری عبور کنند و به یائیسگی برسند بیشتر از مردان عمرمی کنند و در سالهای آخر عمر بهتر از مردان خود را حفظ می کنند و کارایی دارند که نشانه بارز توانایی مغزی وهوش است. یک نکته تکاملی جالب دیگر رفتار چند بعدی مغز زنان درطول تاریخ می باشد که با انتخاب ترجیحی مردان باهوشتر، متفاوت و بیگانه به جهش و تنوع ژنی نوع بشر کمک نموده است.
با این طول و تفصیل امیدوارم مشخص شده باشد که حرف از برتری مرد یا زن زدن کار بیهوده ای خواهد بود. باید ماهیت دوقطبی زن و مرد را در مسیر تکامل قبول کرد و به تفاوتها احترام گذاشت. هنوز ندانسته ها درمورد انسان بسیار است و تستهای هوش و ژنتیک ناتوانتر از آنند که دلیل قطعی تمام این تفاوتها را بیان کنند. با توجه به این مطالب جایی برای بحث حقوق برابر یا نابر زن و مرد از نظر علوم تجربی باقی نمی ماند، زیرا این نوع بحث ها موضوعات سطحی ومتاثر از جو سیاسی اجتماعی است که بسته به نوع جامعه و مراحل تاریخی آن متغییر می باشد، همانطور که درتاریخ بشر هیچگاه سیستمی نتوانسته تمام حق و حقوق مرد و زن را براورده سازد یا اینکه تماما آنها را سلب کند. نمی توان نابرابری های اجتماعی وسیاسی متاثر از قدرت را توجیه علمی نمود. در ذات طبیعت و ماهیت خلقت تبعیض معنا ندارد بلکه آنچه هست تفاوتهاست که در راستای اهداف معینی به کار رفته است. برای درک این تفاوتها باید به تمام راز ورمز جهان خلقت پی برد که امری است محال.باهمه این تفاوتها مردان و زنان بطور واضح دارای نتايج IQ مشابه و نزدیکی با این نواحي مغز متفاوت هستند. مخصوصا اگر تناسب اندام را به مغز بسنجیم. جالب است که دراولین نمونه های تست هوش، زنان همیشه نمره بالاتر می گرفتند اما امروزه با توجه به تعریف دقیقتر از هوش این وضع عوض شده و تفاوت کلی زن و مرد کاهش یافته و درهوش منطقی مردان نمرات بیشتر و درهوش عاطفی و اجتماعی زنان نمرات بیشتری کسب می کنند. اگر بخشی از هوش را به سازگاری وانطباق با محیط تعریف کنیم دراین صورت زنان با توجه به اینکه "ترمغز" بوده بهتر از خود و اطفال خود مراقبت می نمایند و مثالش این است که در مواقع دشوار از سازش وحیله کارمی گیرند، برعکس مردان که "خشک مغز" (و با غیرت!) بوده از یک قسمت مغز خود بصورت لحظه ای سود می برند و از این رو اکثرا جان خود را به خطر می اندازند وحتی بیشتر موفق به خودکشی می شوند. اگر زنان از خطرات دوران بارداری عبور کنند و به یائیسگی برسند بیشتر از مردان عمرمی کنند و در سالهای آخر عمر بهتر از مردان خود را حفظ می کنند و کارایی دارند که نشانه بارز توانایی مغزی وهوش است. یک نکته تکاملی جالب دیگر رفتار چند بعدی مغز زنان درطول تاریخ می باشد که با انتخاب ترجیحی مردان باهوشتر، متفاوت و بیگانه به جهش و تنوع ژنی نوع بشر کمک نموده است.










